تبليغاتX
عشق و حرف های خودمونی -

عشق و حرف های خودمونی

از هر دری سخنی

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود به اوگفتم :کیستی ؟

گفت :غم

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم .

 

+ نوشته شده در  84/09/08ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط کیانوش  |